خوشا هوای تو و سرپناه آغوشت... - تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 22:57
وحید عیدگاه...تو ای بهانه ی زیبای هر ترانه ی منخلیج من، خزر من، مدیترانه ی منببین به ذهن درختان راه خانه ی توچگونه مانده غزل های عاشقانه ی من!به جز خیال تو این روزها که می گیردنشانی از شب بن بست بی نشانه ی من؟خوشا هوای تو و سرپناه آغوشتکه آسمان من این است و آسمانه ی منسیاه داشت به تن چشم تو ولی ننشس...
آه جگر سوز... - تاریخ: 1401/7/5 ساعت: 23:47
فاضل نظری...از مهر چه گفتم من و از کینه چه گفتی؟آوخ که به این عاشق دیرینه چه گفتی!خون می چکد از بوسه گرمت چه بگویم؟ای نشتر جان سوز به این سینه چه گفتی؟!چون شمع سراپا شرر گریه ام ای خاربا این تن پر آبله و پینه چه گفتی؟ای کاش که از رستم پیروز نپرسنداز کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟از خویش مکدر شد و چشم...
ببین چگونه تو را دوست دارم... - تاریخ: 1401/7/5 ساعت: 23:47
شمس لنگرودی...نگاه کنپرندگان زمستانی ، چگونه در دل من خود را گرم می کنندو ماه نیمه ، در طراوت روحم ، نیم دیگر خود را می جویدببین چگونه تو را دوست دارمکه آفتاب یخ زده در رگ هایم می خزدو در حرارت خونم پناهی می جوید .دوستت دارماقیانوس هاکنار جوی خانه تو زانو می زنندو رد قدم های تو را می بویندتوفان هابه...
هرگز... - تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 12:44
اسماعیل خویی...با من بگو:” وقتی که صدها صد هزاران سال بگذشت، آنگاه…”اما مگو “هرگز”هرگز چه دور است، آههرگز چه وحشتناک،هرگز چه بی رحم است…Adblock test (Why?)
هراس نیست مرا تا تو در کنار منی... - تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 12:44
حسین منزوی...کنون پرنده ی تو ــ آن فسرده در پاییز ــبه معجز تو بهارین شده است و شورانگیزبسا شگفت که ظرفیت ِ بهارم بودمنی که زیسته بودم مدام در پاییزچنان به دام عزیز تو بسته است دلمکه خود نه پای گریزش بود نه میل گریزشده است از تو و حجم متین تو ، پُر بارکنون نه تنها بیداری ام که خوابم نیزچگونه من نکنم...
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان... - تاریخ: 1401/2/25 ساعت: 12:44
شفیعی کدکنی...بخوان'>بخوان به نام گلِ سرخ، در صحاری شبکه باغها همه بیدار و بارور گردندبخوان، دوباره بخوان تا کبوتران سپیدبه آشیانهی خونین دوباره برگردندبخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوتکه موج و اوج طنینش ز دشتها گذردپیامِ روشن بارانز بام نیلی شبکه رهگذارِ نسیمش به هر کرانه بردز خشکسال چه ترسی؟ که سد...
من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز... - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 9:55
سعدی...تو مپندار کز این در به ملامت برومدلم اینجاست بده تا به سلامت بروم!ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پاینه به زرق آمدهام تا به ملامت بروممن هوادار قدیمم بدهم جان عزیزنو ارادت نه که از پیش غرامت بروم!گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدیتا لب گور به اعزاز و کرامت برومور بدانم به در مرگ که حشرم با ...
سهراب.. - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 9:55
سهرابمبه تو بگویم امروز عطر خوشبختی در خانه ما از جنس دیگری ست که ما را اینگونه سرمست کرده است و ما این سرمستی را به یمن حضور تو و قلب تپنده وکوچک تو می دانیم... تویی که پاره ی تن و جان ما هستی و چه خوب که از این به بعد در زندگی ما شریک خواهی بود.سهراب خوبمفراموش نکن که تو زاده ی یک عشق بزرگ هستی عش...
یادگاری... - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 9:55
رسول یونان...دست های تویادگاری هایی شگفت انگیزنداز سکونت ماه بر خاکوقتی زندگی تاریک می شودبه دست های تو فکر می کنموقتی کارها گره می خورنددرها باز نمی شوندبه دست های تو فکر می کنمدست های توبال های من اندبرای فرار از زمین در روز مبادابه دست های سفید تو فکر می کنم!Adblock test (Why?)
غبار غم برود حال خوش شود حافظ.. - تاریخ: 1399/8/16 ساعت: 6:26
حافظ ...صبا ز منزل جانان گذر دریغ مداروز او به عاشق بیدل خبر دریغ مدار !به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گلنسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدارحریف عشق تو بودم چو ماه نو بودیکنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار!جه
برف خوشنمای نقره بار تويی... - تاریخ: 1399/8/16 ساعت: 6:26
محمدعلی سپانلو...سنگ كهكشان منمگردن بلند آبشار تويی چتر كهنه ی پدربزرگ منمبرف خوشنمای نقره بار تويی .واگن سياه مانده از نبرد منمايستگاه اول بهار تويی .در تو آسمان،به خلوتی لطيف،خفته استاز جوانی بزرگ&nb
طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد... - تاریخ: 1399/8/16 ساعت: 6:26
حافظ...دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد ؟!چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد ؟!آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیختوَه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد!اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یارطالع بیشفق
خنده های تو... - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:09
شمس لنگرودی... فرو شودر آب دریاچه فرو شو و آب را بشویدر شعله زار تشنه فرو شو و آتش را گرم کندهان بر دهان زمین بگذارو جان تازه به این مرده بخش .بخندخنده های توترکیدن شاهوار کوهستان های انار استو چشمه های خون دلم که روح مرا خیس می کند.بخندو کشتی سرگشته رابه جزیره ای رهنمون شوکه جز برای تو کالایی ندارد...
عین تصوّرم تو ، از ذات برتر ای عشق... - تاریخ: 1399/2/3 ساعت: 22:09
حسین منزوی... ای عشق! همّتی کن ،رنجم به سر بَر ای عشق!از پا نشسته داری ،دستی بر آور ای عشق!پیریّ و هم تو دانی ،آن جادوی جوانیآری تو هم قدیمی ،هم نا مکرّر ای عشق!ما خسته ایم و تشنه ، تو سایه ای و چشمه
من و تو... - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 9:34
احمد شاملو... من و تو یکی دهانیمکه با همه آوازشبه زیباتر سرودی خواناست.من و تو یکی دیدگانیمکه دنیا را هر دَم در منظرِ خویش تازهتر میسازد.نفرتیاز هرآنچه
محبوبم... - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 9:34
شمس لنگرودی... اگر که نگویم دوستت دارمنامم را از یاد خواهم برداگر که نگویم دوستت دارمشب برای همیشهدر آسمان خانه ی ماخواهد ماند .
رهایم نکن.. - تاریخ: 1398/12/22 ساعت: 9:34
محمود درویش... پیشانیات وطن من استبه من گوش کنو چون علفی هرز پشت این نردهها رهایم نکنهمچون کبوتری در کوچمرا وا نگذارهمچون ماه تیره روزو بسان ستارهای دریوزهدر میان شاخسارمرا با اندوهم رها نکن،زندانیام کن با دستی که آفتاب میریزدبر دریچهی زندانمبازگرد تا بسوزانیام،اگر مشتاق منی،مشتاق من با سنگهایم، با ...
که آن نگینِ سلیمان که گفتهاند اینست... - تاریخ: 1398/10/4 ساعت: 1:03
حسین منزوی... عجب لبی! شکرستان که گفتهاند، اینستچه بوسه! قندِ فراوان که گفتهاند اینستبه بوسه حکمِ وصالِ مرا مُوَشَّح کنکه آن نگینِ سلیمان که گفتهاند اینست!تو رمزِ حُسنی و میگُنجیام به حس امان
آن روز... - تاریخ: 1398/8/28 ساعت: 20:11
شفیعی کدکنی... آن روز که در عشق سرانجام بمیرممپسند که دلداده ناکام بمیرمآیا بود ای ساحل امید که روزیچون موج در آغوش تو آرام بمیرم ؟چون شبنم گلها سحر از جلوه خورشیددر پرتو روی تو سرانجام بمیرمآن مرغک آزرده عشقم که روا نیستدر گوشه ی افسرده این دام بمیرممپسند که در گوشه تنهایی و غمهاچون شمع ، عیان سوزم...
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم... - تاریخ: 1398/8/28 ساعت: 20:11
محمدعلی بهمنی... نمیدانم چرا ، اما تو را هرجا که می بینمکسی انگار می خواهد ز من ، تا با تو بنشینمتن یخ کرده ، آتش را که می بیند چه می خواهد ؟همانی را که می خواهم ، ترا وقتی که می بینمتو تنها می توانی

برچسب‌های مرتبط

من تو را دوست می دارم و شب از | من تو را دوست می دارم | من تو را دوست می دارم تو دیگری را | اینجا ایران است و من تو را دوست میدارم | من تو را دوست می دارم وتو دیگری را | تو را من دوست دارم میپرستم | تو را من دوست می دارم و میدانم که می دانی | احمد شاملو من تو را دوست می دارم | تورا من دوست می دارم نه قدر آب دریاها | به پایداری آن عشق سربلند قسم