لیلاج...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:48
سیدعلی صالحی... گفت بر میگردم، و رفت، و همه پل های پشت سرش را ویران کرد. همه می دانستند دیگر باز نمی گردد، اما بازگشت بی هیچ پُلی در راه، او مسیر مخفی بادها را می دانست. قصه گوی پروانه ها برای ما
دیدار تو...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:48
منوچهر آتشی... وبلاگ دیدار کلمه تو صبح را زیبا می کند حتی اگر فلاخُن رگبار سنگسار بکند شیشه های پنجره را . حتی اگر صبح با کسوف بدمد خیره خواهد شد چشم من از طلوع گلوی تو از مقنعه . وبلاگ دیدار کلمه تو روز را سبز و خوانا
زنده باد عشق تو محبوبم زنده باد...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:48
شمس لنگرودی... وبلاگ وبلاگ زنده کلمه کلمه باد بال خدا که فرو می افتد و درست روی شانۀ من می نشیند، وبلاگ وبلاگ زنده کلمه کلمه باد! وبلاگ وبلاگ زنده کلمه کلمه باد آفتاب سحر که سرش را می چرخاند، پیدایت می کند و تلالو اولش را برای تو پست می کند، وبلاگ وبلاگ زنده کلمه کلمه باد! وبلاگ وبلاگ زنده کلمه کلمه...
به هوا نیازمندم...
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:48
عمران صلاحی... به هوا وبلاگ نیازمندم کلمه به کمی هوای تازه ! به کمی درخت و قدری گل و سبزه و تماشا به پلی که می رساند یخ و شعله را به مقصد... به کمی قدم زدن کنار این دل و به قایقی که واکرده طناب و رفته ر
ترانه دیدار...
-
تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 19:32
منوچهر آتشی...با تو بودن خوب استو کلام تومثل بوی گل ، در تاریکی استمثل بوی گل در تاریکی ، وسوسه انگیز است .بوی پیراهن تومثل بوی دریا ، نمناک استمثل باد خنک تابستانمثل تاریکی ، خواب انگیز است.گفتگو با تومثل گرمای بخاری و نفس های بلند ِ آتشمی برد چشم خیالم راتا بیابان های دورترین خاطره هاکه در آن گنج...
روز تولد توست...
-
تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 19:32
نادر ابراهیمی...عزیز من!امروز که روز تولد توست، و صبح بسیار زود برخاستم تا باز بکوشم که در نهایت تازگی و طراوت، نامه کوچکی را همراه شاخه گلی بر سر راه تو بگذارم تا بدانی که عشق، کوه نیست تا زمان بتواند ذره ذره بسایدش و بفرساید، ناگهان احساس کردم که دیگر واژه های کافی نامکرر برای بیان احتیاج و محبتم ...
دست تو..
-
تاریخ: 1397/1/2 ساعت: 19:32
شهاب مقربین... پیر میشوم اما دستم هرگز نخواهد لرزید دست تو در دست من است .
آفتاب می شود...
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:27
فروغ فرخزاد...نگاه کن که غم درون دیدهامچگونه قطره قطره آب می شودچگونه سایه ی سیاه سرکشماسیر دست آفتاب می شودنگاه کنتمام هستی ام خراب می شودشرارهای مرا به کام می کشدمرا به اوج می بردمرا به دام می کشدنگاه کنتمام آسمان منپر از شهاب می شود.تو آمدی ز دورها و دورهاز سرزمین عطرها و نورهانشاندهای مرا کنون ...
شعر...
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:27
شیرکو بیکس...در برابر بارانشعرم برای تو چتری خواهد شد!در مقابل آفتابشعرم برای تو خنکای نسیمی خواهد شدو در سوز سرمابرای تو آتشی خواهد شدو در ژرفای شبچراغ دستان ات .هر وقت که دیدیچتر و خنکای نسیم ات نبودهر وقتآتش و چراغ ات نبودبدانکه شعرهایم غروب کرده اند ومن نیز تا همیشه مرده ام..Let's block ads! (W...
نامه ای از آن طرف اتاق... از دوست و همسر عزیزم نازنین...
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:27
محبوب من . فراموش نکن که پس از این هر قاصدکی که بر سر راهت قرار گرفت، قاصد پیامی است از من برایتو. پیامی که بارها در گوشت زمزمه کرده ام. و هر بار بیش از آنکه در کلمات و آهنگ صدایم بگنجد، دوستتداشتم.همراه همیشگی لحظات من!گاهی با خودم فکر می کنم مبادا دشواری های زندگی ، حتی ذره ای از احساس بین ما را...
صبح...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 20:53
شیرکو بیکس... صبح که شعرم بیدار میشود میبینم بسترم سرشار از گُلِ عشقِ توست و عشق تو آفتاب است آنگاه که درونم طلوع میکنی و میبینم ات .
خورشید در نگاه تو ، تکرار می شود...
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 4:15
حسین منزوی... صبح است و گل در آینه بیدار می شود خورشید در نگاه تو ، تکرار می شود! مردی که روی سینه ی عشق تو خفته بود با دست های عشق تو ، بیدار می شود پر می کنی پیاله ی من از عصیر و باز جانم پر از عصاره ی ایثار می شود در کارش از تو این همه باور ستودنی است این جا که عشق این همه انکار می شود تا باد
تو هستی...
-
تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 14:51
سید علی صالحی... من دیگر مجبور نیستم تا صبح ستاره های دوردست را یکی یکی بشمارم! من دیگر مجبور نیستم به دروغ به بعضی ها بگویم حالم خوب است! من دیگر مجبور نیستم مشق هایم را گاهی یک خط در میان بنویسم! من دیگر مجبور نیستم به این همه آدم بی هوده ثابت کنم دست های من پاک است! تو هستی تو مالِ منی تو از خ
نازنینم...
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 4:15
آنا آخماتوا... می دانم تو پاداشی هستی برای سال های رنج و عذاب من برای اینکه هرگز دل به لذات حقیر مادی نبستم برای آنکه هیچ گاه به عاشقی نگفتم تو تنها عشق منی و برای اینکه بدی دیدم و بخشیدم . تو فرشته ی جاودانی من خواهی بود..
خیام ظلمتیان را، فضای نور کنی...
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 4:15
حسین منزوی... خیام ظلمتیان را، فضای نور کنی به ذهن ظلمت اگر لحظهxad ای خطور کنی! نشستهxad ام به عزای چراغ مردهxad ی خود بیا که سوگ مرا، ای ستاره! سور کنی برای من، همه، آن لحظه است، لحظهxad ی قدر که چون شهاب، در آفاق شب عبور کنی هنوز میxad شود از شب گذشت و روشن شد، اگر تو - طالع موعود من! - عبور کنی ...
دی چه هراس از این حواس ، مست توییم مست تو...
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 4:15
سیدعلی صالحی... بیش مرو بیش بیا ، مژده از آن یار بیار برفکن این پردهی دل ، رخصت دیدار بیار چند که یار یار کنم ، سر به سرِ دار کنم ؟ بهرِ دلِ یوسف من ، نقد خریدار بیار باز در این دورِ هوا ، میل پر و بال کجاست حولِ حلول و حاشیه ، نقطه و پرگار بیار نقش در این پرده ببین ، گردش این دایره را می طلب و
سرود ششم...
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 4:15
احمد شاملو... شگفتا که نبودیم عشقِ ما در ما حضورِمان داد. پیوندیم اکنون آشنا چون خنده با لب و اشک با چشم واقعهی نخستین دمِ ماضی. غریویم و غوغا اکنون، نه کلامی به مثابهِ مصداقی که صوتی به نشانهی رازی. هزار معبد به یکی شهر... بشنو : گو یکی باش
دلم میخواست میشد دیدنت را هرشب و هرشب...
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
حسین منزوی... گل از پیراهن ات چینم که زلف شب بیارایم چراغ از خندهات گیرم که راه صبح بگشایم چه تلفیقیست با چشم تو _ این هر دم اشارتگر _ به استعلای کوهستان و استیلای دریایم؟ به بال جذبهای شیرین، عروجی دلنشین دارم زمانی را که در بالای تو غرق تماشایم ! غنای مردهام را بار دیگر زنده خواهی کرد تو ا
امروز که روز تولد توست...
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
نادر ابراهیمی... عزیز من! بی پروا به تو می گویم که دوست داشتنی خالصانه ، همیشگی، و رو به تزاید، دوست داشتنی ست بسیار دشوار " تا مرزهای ناممکن " اما من نسبت به تو، از پس این مهم دشوار، به آسانی بر آمده ام ؛ چرا که خوبی ِ تو، خوبی ِ خالصانه، همیشگی و رو به تزایدی ست که امر دشوار را بر من آسان کرده
با شادی تو شادم و باغصه ات غمگین...
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
حسین منزوی... عید گلت خجسته ، گل بی خزان من یاس سپید وا شده در بازوان من! باد بهاری کز سر زلف تو می وزد با گل نوشته نام تو را ، برخزان من ناشکری است جزتو و مهر تو از خدا چیز دگر بخواهم اگر ، مهربان من! با شادی تو شادم و باغصه ات غمگین آری همه به جان تو بسته است جان من هنگامه می کند سخنم در حدیث ع