خرید بک لینک

حسین منزوی...

ای عشق! همّتی کن ،رنجم به سر بَر ای عشق!

از پا نشسته داری ،دستی بر آور ای عشق!

پیریّ و هم تو دانی ،آن جادوی جوانی

آری تو هم قدیمی ،هم نا مکرّر ای عشق!

ما خسته ایم و تشنه ، تو سایه ای و چشمه

باغی ،پس از بیابان ــ باغ مشجّر ــ ای عشق

بحر تحیّرم تو ،اوج تفکّرم تو

عین تصوّرم تو ، از ذات برتر ای عشق!

دستت اگر نگیرم ،غم می کشد به زیرم

مپسند از او ، اسیرم ، گرد دلاور ! ای عشق!

منصور راستین ام ،جانم در آستین ام ،

بستان و کن چنینم ،در عشق باور ای عشق!

خامم هنوز از این سان ، هان! کوره ات بتابان

وز هستی ام بسوزان ،هم خشک و هم تر ای عشق!

ای شعله ی مدامم ،در خرمن تمامم

وز تو زده کلامم ، آتش به دفتر ای عشق!

از منّت تو بسیار ،دارم به دوش خود بار

شمشیر خود فرود آر ،یک بار دیگر ای عشق!

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: چهارشنبه 3 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:09

صفحه بندی