خرید بک لینک

حسین منزوی...

من از خزان به بهار، از عطش به آب 1

من از سیاه 1 شب ، به آفتاب رسیدم

من از خمار رهیدم، هم از فریب گذشتم

که از سراب به دریایی از شراب رسیدم

به جانب تو زدم نَقبی از درون سیاهی

به جلوهٔ تو به خوشید بی نقاب رسیدم

اگر نشیب ، رها کردم و فراز گرفتم

به یاری تو بدین حسن انتخاب رسیدم

مرا به مهر خود، آباد میکنی تو، غمی نیست

به آستان ات اگر خسته و خراب رسیدم

شبی که با تو هماغوش از انجماد گذشتم

به تب، به تاب، به آتش به التهاب رسیدم

چگونه است و کجا؟ دیگر از بهشت نپرسم

که در تو، در تو، به زیباترین جواب رسیدم

1 عمر ، ورق خورد بار دیگر و با تو

به 1 ترین فصل این کتاب رسیدم

چرا، به ناب ترین شعر خود، سپاس نگویم

تو را؟ که در تو به معنای شعر ناب رسیدم

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 0:16

صفحه بندی